زهرا جونزهرا جون، تا این لحظه: 12 سال و 8 ماه و 11 روز سن داره

"زهرا" زیباترین هدیه خدا

باباي مريض و دختر تنبل...

1392/7/27 21:55
نویسنده : مامانی
138 بازدید
اشتراک گذاری

سلام دردونه مامان،يه دونه مامان چطوري فدات شم؟خوبي گلم؟

گفتم كه بابايي خيلي دوستت داره اما توداره و به روي خودش نمياره.

جديدا داره احساساتشو نسبت به تو نشون ميده. كم كم داره يخش آب ميشه.

الهي قربونش برم وقتي ميگه دختر گلم كلي ذوق ميكنم. وقتي ميگه زهراي بابا دلم قنج ميره.

عسل مامان امروز يه كوچولو تنبل شدي ها!!!!! آخه از صبح تا حالا فقط 3 يا 4بار تكون خوردي. روزهاي قبل اينقدر تكون ميخوردي كه بهم مهلت نميدادي بعد از هر تكون خوردنت صلوات و سوره توحيد رو بخونم. اگه ميخواستم بخونم بايد يكسر در حال خوندن ميبودم.

دختر مامان دلم واست تنگه،تو رو خدا يه كم تكون بخور دلم باز شه.آخه از وقتي تكونهاتو حس ميكنم هر تكونيت برام ياداوري وجود نازنينته و مثل نفس براي زندگيم ضروريه.نفسم اينقدر مامان رو منتظر نزار.

نكنه داري واسه مامان جون ناز ميكني؟؟؟؟ الهي قربون ناز كردنت برم بايدم ناز كني آخه تو پاره ي جيگر ماماني معلومه نازت خريدار داره خودم نازت رو ميخرم عسلم.

واااااااااااااي قشنگم وقتي فكر ميكنم 18 هفته و 2 روز ديگه انشاالله ميتونم بغلت كنم،بوت كنم و ببوسمت از خوشحالي بال درميارم.قول بده تا اون روز مراقب خودت باشي.

نميدونم به من ميري يا به بابايي. ولي به هر كدوممون كه بري بازم خوبه. دوست دارم تركيبي از من و بابايي باشي. نه مثل فاطمه ي دايي احمد كه كپي باباشه يا مثل فاطمه ثنا كه كپي مامانشه.

ولي بازم هر چي كه باشي خوشكل يا زشت،سفيد يا سياه براي من و بابايي هيچ فرقي نميكنه مهم اينه كه تو سالم و صالح باشي.

راستي بالاخره امشب كمدتو آوردن خيلي خوشكه.

دخترم بابايي امشب مريضه الهي بگردم حالش اصلا خوب نيست. بدجوري سرما خورده، نا نداره از جاش پاشه. واسش سوپ گذاشتم بهش بدم انشاالله بهتر بشه.

خوب عمرم برم كه سوپ بابايي ته نگيره.

دوستت دارم عاشقتم و بي صبرانه منتظرت.

بوووووووووووووووووووووووووووسماچ

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)